نمی دونم ... ![]()
سورنا با” ارد ” اول (قرن اول قبل از میلاد) معاصر بود و از نظر شهرت و ثروت پس از شاه رتبه اول را داشت .او تنها کسی بود که اجازه داشت در موقع تاجگذاری شاه کمربند شاهی را به کمر ببندد.
مجسمه سورنا >>
سورنا در خانواده ای اشرافی متولد شد.او قدی بلند و چهره ای زیبا داشت.و خردمند و شجاع بود.
پلوتارک تاریخ نویس یونانی درباره او مینویسد هنگام سفر هزار شتر وسایل سفر او را حمل میکردند.هزار سواره نظام زره پوش و همچنین هزار سواره نظام عادی او را همراهی میکردند.او بیش از ده هزار سواره نظام و خدمه داشته است .
سورنا شهر سلوکیه را تصرف کرد و ارتش روم را در سال ۵۲ قبل از میلاد شکست داد که فرماندهی آنرا به سیاستمدار رومی کراسوس به عهده داشت .(همانکه که جنبش اسپارتاکوس را در روم سرکوب کرده بود)کراسوس و پسرش در این جنگ کشته میشوند و سپاهیان رومی به اسارت اشکانیان در می آیند.
پلوتارک در باره این جنگ مینویسد سورنا سر و دست کراسوس را میفرستد برای ” ارد ” که برای بستن پیمان صلحی در ارمنستان به سرمیبرد اما در سلوکیه این شایعه را منتشر میکند که کراسوس زنده است و به زودی به شهر آورده میشود.
او به این شیوه به سلوکیه وارد میشود و آنجا را تصرف میکند.محبوبیت سورنا که ۳۰ سال از عمرش نگذشته بود بین سپاهیانش بعد از پیروزی بر ارتش روم باعث وحشت شاه گردید و مدتی بعد از این پیروزی او به دستور شاه به قتل رسید.
مورخان ایرانی و یونانی راجب سورنا اتفاق نظر دارند تقریبا در تمام کتب تاریخی راجب دلاوریها و مرگ ناجوانمردانه او اینطور آمده:
که این سورنا بوده که ارد را به تخت نشاند و شهر سلوکیه را تصرف کرده و اولین کسی بوده که بر دیوار شهر مذکور بر آمده و بادست خود اشخاصی را که مقاومت میکردند به زیرافکنده .
وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت و با این حال به حزم و احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اساس این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد که نخست جسارت و تکبر کراسوس و یائسی که بر اثر بدبختیها به سورنا دست داده بود به آسانی وی را در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود با این حال ارد به جای اینکه سورنا را پاداشی نیک دهد براو رشک برد و نابودش کرد .
برگرفته از لغت نامه دهخدا . اثر علی اکبر دهخدا
هرگز نخواه که دیگری تغییر کند!
قابل توجه داوطلبان ورود به دانشگاه
اخبار بازدید از دانشگاه صنعتی شریف: |

|
دوست ندارد وقتی همت و چمران و پروفسور حسابی و سهراب سپهری را داریم دنبال فیدل کاسترو، نلسون ماندلا، گاندی و گابریل گارسیامارکز بدویم | |
|
نگاهش که میکنی دلت میخواهد بیشتر راجع به خودش بنویسی تا آدمهایی که با دستهای او دوباره زنده شدهاند، آخر همه میدانند همت، باکری، چمران و آوینی که بودند، اما جوانی که در بین طرفداران متعصب این شهدا و آن دوستداران غرب؛ با شجاعت، لباسی که خود طراحی کرده و روی آن نقش «حاج ابراهیم همت» چاپ کرده را بر تن میکند و هیچکدام از حرف دو طرف او را نمیترساند. برای جوان 22 سالهای که محاسن نرم و چشمان پر از نیرویش آدم را یاد جنگ و بچه بسیجیهای بیادعا میاندازد بهخصوص وقتی از قهرمانانش مثل باکری، آوینی یا جهانآرا حرف میزند، انرژیاش چند برابر میشود. برای او چه کاری بهتر از اینکه با توسل به هنرش، آرمانش را هم گسترش دهد. نمیخواهد مایی که بزرگترین قهرمانان را داریم تبلیغ فلان خواننده سیاهپوستی را بکنیم که از هر 10 جملهاش نصفش است. دوست ندارد وقتی همت و چمران و پروفسور حسابی و سهراب سپهری را داریم دنبال فیدل کاسترو، نلسون ماندلا، گاندی و گابریل گارسیامارکز بدویم. میگوید: شهدا مال همه مردم ایرانند. مال همه آنهایی است که دلشان برای یکوجب از خاک این زمین مقدس جان میدهد. میگوید چرا باید تبلیغاتمان در مورد جنگ و شهدار اینقدر كلیشهای باشد. دوست دارد عکس قهرمانش، سردار شهید محمدابراهیم همت را روی سینه داشته باشد و در خیابان نشانش بدهد و به بقیه بگوید این آرم من است. او «امید سیفیمورودی» خودش حالا یكپا چهره است. یکی از غروبهای سرد تهران در طبقه دوم ساختمانی که پنجرهاش رو به حیاط کلیسای «سرکیس» خیابان ویلا باز میشود، دفتری تبلیغاتی هست که «امید سیفیمورودی» در آن کار میکند. صبح همان روز قرار ملاقات را گذاشتهایم. گفته که در یک فستفود با دوستانش طراحی داخلی انجام میدهد ولی خودش را برای عصر میرساند. حالا پشت در هستیم. در را خودش باز میکند. امید و دوستانش که گروه گرافیکی «دکمه» را تشکیل دادهاند، دوستانی مثل همین «علیرضا کرمی» که توی شرکت کنار «امید سیفی» نشسته است، همگی دانشجوی رشته هنر هستند و در دانشگاه قزوین درس میخوانند. آنها با محوریت امید کار نو و تازهای را پایه گذاشتند. طراحی و چاپ تیشرتهایی با عکس سرداران شهیدی که بزرگیشان خیلی بیشتر از آنچه است که تاکنون راجع بهآنها گفته شده. حدود سه سال پیش دانشجوی جوان دانشگاه مولانای قزوین مقابل کارمندان حراست دانشگاه از تیشرت آستینکوتاهی که خود او روی آن حروف فارسی چاپ بود، دفاع میكرد. آن زمان به یکی از کارمندان گفته بود: «بهجای آنکه به لباس من که روی آن شعری فارسی نوشته شده گیر بدهید، جلوی آنهایی را بگیرید که روی لباسشان فحش به خودشان و دیگران نوشته شده و نه شما معنیاش را میدانید و نه آنها...» اینها را علیرضا یکی دیگر از اعضای گروه دکمه میگوید که به نظر میآید هر جا امید سیفی میرود، همراهش هست. او میگوید: «ما استاد معارفی داشتیم که قرار بود با همکاری ایشان برای تولد شهیدهمت برنامهای در دانشگاه داشته باشیم. قرار بود کیک بگیریم و امید هم همانجا آمد به استادمان گفت میخواهد تیشرتی با عکس شهید همت چاپ کند اما او خوشش نیامد و گفت این کار بیاحترامی به شهداست.» اما امید سیفی، ثابتقدمتر از این حرفها بهنظر میرسد: «قبول نکردم و اولین تیشرتم که عکس شهید همت را داشت و عبارت HERO (قهرمان) زیر آن نوشته شده بود چاپ کردم و پوشیدم. یکی از دوستانم (حسین غیاثوند) خیلی به من کمک کرد. در واقع سه تیشرت دیگر هم طراحی و چاپ کردم. وقتی تبلیغات و برنامههای حزبالله را در لبنان میبینم، حیفم میآید که ما جوانانمان را با تبلیغات دهه شصتی در مقابل غربیها که به روز عمل میکنند، تنها گذاشتیم.» او از واکنشهایی که دیده میگوید: «یک سالی که من این لباس را پوشیدهام، خیلی رفتارهای متضادی دیدم. خیلیها استقبال کردند و این حرکت را دوست داشتند اما خیلیها هم نظری عکس این داشتند. بعضیها مسخره میکردند که این چه کاری است و دسته دیگری هم معترض میشدند که به چه حقی، عکس شهیدی مثل حاجابراهیم همت را روی لباس انداختم و به تن کردم.» هر چند ستاد راهیان نور با امید سیفی قرارمدارهای اولیه را برای حمایت مالی این طرح گذاشته اما حرص میخورد از اینکه چرا نهادهای بیشماری که ادعای حراست و حفاظت از آرمان و شخصیت شهیدهمتها، چمرانها و خیلیهای دیگر را دارند، پا پیش نمیگذارند تا هر جوان ایرانی عاشق قهرمانانش، یکی از این لباسها را به تن کند و با افتخار توی خیابان راه برود: «این آدمها افتخار و نشانه ما هستند. چه اشکالی دارد آرم ما همت، چمران و آوینی باشد. » امید، آینده این طرح را روشن میبیند و با همان لجبازی که دوستانش تعریف میکنند، میگوید میدانم روزی میرسد که هر جوان عاشق ایران، یکی از این تیشرتها را در کمدش خواهد داشت. میگوید: «فقط اطلاعرسانی میخواهد. مگر نه اینکه وقتی بهرام رادان و میترا حجار لباسهای چاپ نستعلیق را پوشیدند، دیگر هیچ نوجوانی نترسید که به او بگویند لباست جالب نیست. اگر میان ستارههای سینمای ما همان کسانی که عاشق شهدا هستند این تیشرتها را تن کنند، جو عمومی جامعه بهتر میشود. الان همه مرا با تعجب نگاه میکنند. مثلا کامبیز دیرباز، پژمان بازغی یا شهاب حسینی که میدانم عاشق مردم و خاک ایران هستند این تیشرتها را بپوشند، تاثیر خوبی در ذائقه جوانان و نوجوانانی میگذارند که شهدای خودمان را بر سینه داشته باشیم، قهرمانان خودمان را...». در نگاهش مثل نامش «امید» وجود دارد. امید به آینده، امید به جایی که بشود هر کسی که عاشق این آدمهاست، تیشرتهایی که او طرحشان را ریخته بهتن کند. |
مجادله در ادبیات بر سر یک خال
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
محمد عيادزاده
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟
حق خرمشهر و مردمش آیا این است؟
خرمشهر از معدود شهرهایی است که نامش به تقویم رسمی کشور راه یافته. روزهای سقوط و فتح خرمشهر به یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ این مملکت بدل شدهاند که مقاومت جانانه و پیروزمندانه مردم در مقابل تهاجم خارجی را به یاد میآورند.
فاصله بسیار اندک خرمشهر تا مرز عراق موجب شد تا این شهر و مردمش به راحتی در تیررس دشمن قرار گیرند و بیشترین صدمات را از این حملات تحمل کنند.
این شهر پیش از اشغال،بندری پررونق و آباد و شهری شاد و خرم به حساب میآمد.
به ادامه مطلب مراجعه کنید ....